هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و هشتم :
به شهر رفته بود و رنگهایی که میخواست خریده و داخل کولهاش گذاشته بود. از خیابان رد میشد که وسط آسفالت نفهمید آن ماشین از کدام کوچه سر درآورد که درست از پشتش رد شد و به کولهاش اصابت کرد. تعادلش به هم خورد و خودش را عقب کشید و داد زد:چه خبرته؟ وحشی!
نفسزنان آنسوی خیابان به ماشین پارکشده تکیه داد. دستش را روی قلبش گذاشت و زیرلب ذکر گفت. اگر کمی آنسوتر بود، جای کوله به خودش کوØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
وااای😂
۲ ماه پیشمیم
2نمی دونم چرا اصلا قابل باور نیست هلگورد شخصیت منفی باشه 🤔🙏🏻💙
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
1وای خدا فرشته و هلگورد عشقن امیدوارم مرد قصه مون برسه نجاتش بده🤩🤩
۲ ماه پیشNargess
1وای تمام مدت پارت از چشمام قلب می بارید 😍🥰🥰 فک کنم پارت بعد هلگورد گرگ بشه بباد اون سه نفر بخوره 🤣😂
۲ ماه پیشدریا
2حالا وقتشه هلگورد بیاد حالی شون رفتند سمت کی😉
۲ ماه پیشاکرم بانو
2حالاایناریختن سر فرشته،یهو میبینی هلگورد عصبانی شه دوباره شکل گرگ شه
۲ ماه پیشاکرم بانو
3ای خدا قلبم اکلیلی شد😍😍خیلی ابراز علاقش قشنگ بود
۲ ماه پیشفرشته
2آخه فرشته ی به این خوشگلی، تنها، این موقع شب، چرا باید منتظر بمونی.. با هلگورد می رفتی خب🥺💔 هلگورد زود بیا🙏🏻🙏🏻🥺💔💔
۳ ماه پیشفرشته
3وای، چه قشنگ ابراز علاقه کرد هلگورد😍 این رمان شاهکار رو هزار بار هم بخونی، کمه😍❤️
۳ ماه پیشزهرا
1آدمای شاه صمدی نباشن صلوات
۳ ماه پیشسرو
1وای الان هلگورد می آیدو شمارا تکه *** میکند دیگه خود دانید بهتر گوشی رو به فرشته پس بدید عالی بود اصلا فکرش رو نمیکردم هلگورد اینجوری علاقه اش رو نشون بده
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
2با اون گوشای تیزش الان صدای فرشته رو حتما شنیده،دیگه این ولگردا حسابشون با کراماکاتبینه 😁